مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1145
طب اكبرى ( فارسى )
آميخته طلا كردن نفع دارد . و هرگاه منفجر شود ، بايد فلدفيون و ديك بر ديك استعمال نمايند تا مواد فاسده تمام پاك شود و عقب استعمال اين ادويهء حارّه ، روغن بمالند تا چيزى را كه فلدفيون قطع كرده باشد فرو افتد و بعد [ از ] پاك شدن قرحه ، مرهم زنگار نهند تا كه مندمل گردد . [ 1504 ] نوعى است از خنازير كه در جلد منبسط باشد و بسيار بلند نبود و زود متقرّح شود جهت خباثت ماده . و اين ، بدترين اصناف خنازير است و چون متقرّح گردد چنان نمايد كه گويا انجير خام شكافته است . علاج : به آلت آهن قطع نمايند چنانكه هيچ اثر از مادهء او باقى نماند و بعده [ يعنى پس از آن ] داغ كنند تا ديگر گرد نيايد و هنگام قطع احتياط كنند تا رگها و عصبها كه قريب اوست بريده نشود و در كتب آوردهاند كه شخصى خنزير را بشكافت و شاخى از عصب بريده شد فى الفور آواز صاحب مرض باطل گشت لهذا گفتهاند صواب آن است كه از آن جانب كه اسلم بود و از اعصاب خالى باشد بشكافند و باقى را به داروها پاك سازند تا قطع بىمضرت حاصل آيد و در اينچنين حال ، مرهم زنگار نفع دارد . نوعى است از خنازير كه مادهء او سرطان باشد . تدبيرش آن است كه داروهاى گرم كه در علاج او به كار برند با روغن گل بياميزند و اگر در وى حرارت بود ، آرد گندم و آب گشنيز ضماد نمايند و مرّ ، يك جزو ؛ حضض ، دو جزو نرم كوفته و بيخته به آب گشنيز طلا سازند . فايده : بعضى از حكما گفتهاند كه ميانهء شاخ بز كه مشّاش گويند بگيرند و بسوزند و يك هفته هر صباح دو درم بدهند جميع انواع خنازير را دفع كند و اطريفل غددى سودمند است و براى اخراج بلغم و سودا ، حب خيزران و حب واصلى مخصوص [ است ] . [ 1505 ] مقالهء [ بيست و سوم ] : اندر ورم صلب « 1 » كه در لغت يونان آن را سقيروس گويند . و اين سه گونه است : يكى ، آنكه مادهء او مرهء سودا بود . و علامت او آن است كه صلبتر بود و كمد اللون باشد و چون دست بر آن نهند ، سرد نمايد و حس و درد نكند و گاه با درد و حس بود و آنچه عديم الحس باشد نيك
--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Scirrhous .